خواجه نصير الدين الطوسي
65
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
و چون قوّت ناميه در قوّت حسّاسيه مىپيوندد در حفظ و نظام و استقامت اقسام استمداد از افلاك و انجم مىكند ، و در آن حالت حواس او كه آلات و ادوات كمال نفس اواند تمام مىشود ، ابتداى فكر و رؤيت حاصل مىآيد ، و چون قوّت حسّاسيه در قوّت ناطقهء مميّزه مىپيوندد در اتّصال عقليّات بعلميّات استمداد از نفس كلّى مىكند ، و در آن حالت فكر و رؤيت قوى مىشود ، و چون ناطقهء مميّزه در قوّت عاقلهء بالغه مىپيوندد در ايجاد علميّات بعقليّات استمداد از عقل كلّى مىكند ، و در آن حال فكر و رؤيت او بكمال ميرسد ، و در هر وقت كه از اين گفته شد اشتراكات مزاجى و حسّى و وهمى و خيالى بسيار است ، و در اين همه مراتب و كمالات تا رسيدن بمرتبهء كمال آخر حسّ قوىّ مىباشد و عقل او ضعيف ، و هر تربيت از مربّى كه [ خواه ] به او ميرسد آن را در نفس تأثير مىباشد ، كلّ مولود يولد على فطرة أبويه يمجّسانه و يهوّدانه و ينصّرانه ، يعنى كودك بر فطرت رأى والدين از رحم مادر به فضاى اين عالم مىآيد و از پرورش پدر و مادر بگبرى و جهودى و ترسائى افتد ، و هم از اين جهت مىباشد كه شوائب طبيعى و وساوس عادتى و نواميس امثله غالب و مستولى مىشود ، و شوائب طبيعى چون ميل و اشتياق بعالم جسم و طبيعت و استغراق نفس در امور هيولانى و غلبهء هواس و شره بر لذّات اين عالم فانى ، و وساوس عادتى چون اخلاق و عادات و مراسمى كه ميان هر قوم متداول گشته باشد و مدّت پذيرفته و تا بحدّى در ضمير و عقيدت هر يك جاى گرفته كه اگر در ميان آن قوم كسى اندك و بسيار چيزى از آنها گرداند اقرار به نگيرند و بهرى اضطرابها كنند و بهرى [ 53 ] استهزا ، و نواميس امثله چون سنن و آداب كه محقّى نهاده باشد مثلا قبله و قربانى و رسم و آئين